يحيى السهروردي ( شيخ اشراق )

38

مجموعه مصنفات شيخ اشراق

و هر چه ذات او « 1 » از تو غايب است « 2 » و استحضار ذاتش نتوانى كرد ، استحضار صورتش « 3 » نكنى . و واجب « 4 » الوجود ذاتيست مجرّد از مادّت و از خود غايب نيست ، و نيز بعقل « 5 » و دانش كمال موجود است از آن روى كه موجودست و اقتضاى تكثّر نمىكند « 6 » . پس بر ذات « 7 » واجب الوجود ممتنع نباشد ، و هر چه بر واجب الوجود ممتنع نباشد واجب بود « 8 » ، زيرا كه برو [ نشايد كه چيزى ] « 9 » ممكن باشد كه امكان چيزى برو اقتضاى آن كند كه درو جهت امكانى باشد ، متكثّر شود ، تعالى و تقدّس . و تجرّد « 10 » از مادّت « 11 » سلبى است ، و عدم غيبت از خود هم سلبى است ، و واجب الوجود را صفات سلبى هست ، همچون « 12 » « قدّوس » و « سلّام » ، كه حاصل « سلّام » با نفى « 13 » عيب ابد از اوست « 14 » ، و حاصل « قدّوس » هم با سلب صفات نقص « 15 » ابد « 16 » ازو . و او را « 17 » صفات اضافى تواند بود هم چون « مبدئى » و « خالقى » و « رازقى » ، و لكن صفات ايجابى « 18 » زايد بر ذات او محالست چنان كه بيان كرديم . « 19 » ( 45 ) و واجب الوجود چون بيان كرديم كه جسم نيست ، زيرا كه جسم مركّبست و واجب الوجود مركّب نيست ، و جسم را مشاركان هستند در جسميّت و واجب الوجود را مشارك نيست . و عرض نيست « 20 » كه عرض را قيام بغيرى باشد پس واجب الوجود نبود . و فى الجمله مشار اليه نيست

--> ( 1 ) او : - F ( 2 ) است : نيست SH ( 3 ) صورتش : صورت F ( 4 ) و واجب : چه واجب SH ( 5 ) بعقل : تعقل SH ( 6 ) نمىكند : ها كند F ( 7 ) ذات : - SH ( 8 ) بود : + بر او F ( 9 ) نشايد كه چيزى : چيزى نشايد كه SH ( 10 ) تجرد : مجرد F ( 11 ) مادت : + هم SH ( 12 ) همچون : همچو H ( 13 ) با نفى : مانع F ( 14 ) ابد ازوست : است F ابد ازو H آيد ازو TS ( 15 ) نقص : نقس F ( 16 ) ابد : آيد TS ( 17 ) و او را : - F ( 18 ) ايجابى : بجايى F ( 19 ) بيان كرديم : گفتيم SH ( 20 ) و عرض نيست : - SHF .